برگشتم: )
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 14:24
اولین چیزی که یاد من میاره بعد از باز شدن صفحه بلاگفا"تویی"... و من همیشه دلم برای این صفحه ها تنگ است...برای آن شعر "سیب" که مرا به چشمان تو پیوند زد------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------سلام جملگیمن برگشتم بازد...
برگشتم
-
تاریخ: 1405/5/10 ساعت: 13:39
اولین چیزی که یاد من میاره بعد از باز شدن صفحه بلاگفا"تویی"... و من همیشه دلم برای این صفحه ها تنگ است...برای آن شعر "سیب" که مرا به چشمان تو پیوند زد------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------سلام جملگیمن برگشتم بازد...
-
تاریخ: 1401/10/26 ساعت: 20:11
جنابی که با عنوان "بینام" واسه پست قبلی که البته حذف شد( به دلایلی) کامنت نیمه توهین امیز گذاشتی معرفی میکردی خیلی بهتر بود معرفی میکردید تا ببینم به شما ربطی داره که اونجوری اظهار نظر میکنید یانهAdblock test (Why?)
برگشتم:)
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:03
اینجا هنوز هماولین چیزی که یاد من میاره بعد از باز شدن صفحه بلاگفا "تویی"... و من همیشه دلم برای این صفحه ها تنگ است... برای آن شعر "سیب" که مرا به چشمان تو پیوند زد ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ سلام جم...
یه روز صبح یهویی:/
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:03
امروز حذف و اضافه بود خداروشکر تقریبن شد همون که میخواستم... همه چی روی روال عادیه و خدارو شکر ملالی نیست
:]
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 12:17
دیروز اومدم خونه و فردا هم میرم... دوهفته از شروع کلاس ها میگذره و تقریبن حال من بهتره با محیط اشنا شدم و همچنین بچه های کلاس خدارو شکر از بس زیاد بودیم دو گروه شدیم و من از دوتا دختر پر فیس افاده و از خود راضی ای که روزایه اول باهاشون اشنا شده بودم جداشدم واقن تحمل اونا سخت بود چون حالم از ادمایی ک...
حسرت هایه کهنه...
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:20
کاش مثلن امشب یهو اشتباهی به عادت شبهایه قهرکردنمان مینوشتی "بیداری؟" پی نوشت: نبودم چندوقت عفو کنن دوستان باوفا:) ارادتمندیم:) پی دوم نوشت: امشب ازون شبهاست.. پی سوم نوشت: "کاش ها" دق مرگ میکنند ادم را شبی آخر... Saargol
آقای خاص
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 16:41
این اقا...آقایه خاص یکی از معدود انگیزه و امیدیه که واسه ادامه دادن دارم اون جیگر هم فندقشه:) به امید اینکه یروز سعادت کار کردن باهاش رو داشته باشم... خیلی بیشتر از خیلی عزیزه:) متصل است او...شکی درش نیست:) پی نوشت: محسن چاوشی- زانکو چاوشی پی دوم نوشت: دارم مهاجرت میکنم تا فارغ التحصیلی به منزل اقاج...
دانشگاه:|
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 6:35
به اون سه مورد بی رحم که قبلن نام بردم خواب هارو هم اضافه کنید خواب ها گاهی پدر صاحب ادم رو در میارن چه بسیار خواب ها که دیدم و وقتی پریدم ارزو کردم کاش همون وسط خواب مرده بودم خیلی شیرین تر بود... و اینکه اووووووففف که دیوونه شدم از دودلی... تا اخر امروز بیشتر فرصت واسه ثبت نام نیست و من هنوز نمیدو...
بازگشتم همی:|
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 17:48
سلام:) برگشتم با یسری تجربه هایه جدید از یه مسافرت دیگه خدارو شکر مسافرت خوبی بود با همسفری هایه خوب تری:) و... "مهر" هم اومد... تا پارسال شروع مهر تبریک بود امسال نمیدونم چی باید باشه... فلن که بغضه... یزد قبول شدم خیلی دودلم واسه رفتن کاش خدا منو یه دل میکرد... پی نوشت: ارادتمندم:)
بالاخره رفتیم:|
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:56
جملگی سلام گفته بودم50کیلومتر فاصله گرفتیم پست میذارم که ضایه نشم دیگه امشب قم هستم خیلی از50کیلومتر بیشترشد:/ به هرحال نایب الزیارتون هستم اینجا:) برقرار باشید:)
کنسلینگ مای مسافرت:||
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 12:03
جملگی سلام گویا از اتاق فرمان اشاره مینمویند که ما دقیقن ملوم نیست میخوایم چی کنیم شاید دوساعت دیگه راه افتادیم رفتیم شایدم کلن نرفتیم شایدم هر وقت دیگه یهو جو گرفتمون و رفتیم و پیرو این مطلب بنده حقیر در راستایه ضایع شدنه کمتر فقط وقتی 50 کیلومتر از خونه فاصله گرفتیم خبر میدم که حلال کنید اینجانب ر...
...
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 12:03
چرا رفتی بی خبر... بی خداحافظی!!!! دم غروبی غم عالم اومد تو دلم تا دیدم...
منم و یک دنیا دیوونگیه خفه
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:13
اقای کامیار: مولانا داستان زندگیه عجیبی داره _: میدونم... خیلی از شاگردها مرید استادشون میشن اقای کامیار: اما مولانا فقط مرید نبوده! دلباخته ی شمس بوده... _ : تاوانشم داد! فراق فراق فراق اقای کامیار: اوهوم... اما تاوان استادی که شیفته ی شاگردش میشه چیه؟ _ : عشق... پی نوشت: اهنگ وبلاگمو دوسدارم خیلی ...
مردگی...
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:13
مینا: آجی آجی آجیییییی... _: چیه؟ مینا: خواب بد میدیدی _: چرا؟ مینا: داشتی گریه میکردی... دیالوگ بعضی از نصفه شبایه این روزایه منو خواهرم... حس همین بازیگر قالب وبلاگمو دارم رویه صحنه ی تئاتر که وقتی پرده ها داره میاد پایین و این اهنگ ویلن پخش میشه اون رویه صحنه خشک شده درحالی که هنوز محو نقششه...
حالا چرا:)
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:13
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ماچرا نمیدونم چرا اینقد این بیت رو دوست دارم سنخیت خاصی هم با شرایط من نداره ولی نمیدونم چرا اینقد خوشم میاد ازش اصن چقدر خود استاد شهریار انسان دوست داشتنی ای هستند با اون زندگی نامه ی فوق العاده سلام:) امروز جزوه معدود روزایی بود ک...
لعنتی...
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:13
یچیزی تویه سرم مدام داره میگه: توباختی... لعنتی کاش خفه میشد! پی نوشت: چرا هیچکس نمیفهمه که من هیچ انگیزه ای واسه ازدواج ندارم... خستم کردن و تازه اولشه... پی دوم نوشت: یاد اوری میکنم که هیچ انگیزه ای واسه "زندگی" هم ندارم چه رسه... پی سوم نوشت: این بلاگفا هم با این کندی و مسخره بازیاش سرویسمون کرد:...
ندارد عنوان:|
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:13
تذکر مهم: اینم طولانیه حوصلشو ندارید نخونید دیروز داشتم با رفیقم میحرفیدم و جفتمون اعتراف کردیم که هیچوقت فکر نمیکردیم یه تابستونی بیاد که ما دلمون بخواد زودتر بره و اول مهر شه اصن کلن دیشب داشتم یه چیزایی فکر میکردم که همیشه براین باور بودم که ممکن نیست واسم اتفاق بیفته ولی تویه یه برهه هایه زمانی ...
نات مطلب:/
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:13
سلام جملگی:)) نبودم دو روز گویا خونه اقاجونم تشریف داشتم:)) بشخصه هیچ مطلب خاصی به ذهنم خطور نمیکنه که بهلمش اینجا صرفن اومدم یه اعلام وجودی بکنم پی نوشت: در انتظار خرید گوشی جدید داره لود میشه پی دوم نوشت: علی رغم میل باتنیه اینجانب گویا چند روز دیگه عازم سفریم پی سوم نوشت: هیچ خبر خاصی نیست پی چها...
شازده کوچولو:)
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:13
برعکس متن هایه طولانی قبل این رو شدیدن پیشنهاد میکنم بخونید این اثر فوق العادست... بی شک بیش از 30 بار کتابش رو خوندم و هر بار سر تیکه اخر کتاب بغض من هم گرفته... روباه(با بغض): نمیتونم جلو اشکمو بگیرم شازده کوچولو: تقصیر خودته...من که بدیتو نمیخواستم...خودت خواستی اهلیت کنم روباه: همینطوره شازده کو...